یکی از جاهایی که احتمال قربانی شدن وجود دارد رابطه عاشقانه است. یکی از واقعیت های تلخ عشق قربانی شدن و مورد سوء استفاده عاطفی قرار گرفتن به اسم عشق است . متاسفانه تعداد این موارد کم نیست. بیشتر هم در دخترها شایع است. آن هایی که به گفته خودشان در یک رابطه عاشقانه "گیر افتاده اند". یا این که به یک فرد سوءاستفاده گر معتاد شده اند. البته داستان کمی پیچیده تر و غم انگیز تر از آنی است که به نظر می رسد. افراد سوء استفاده گر کارشان را خوب بلدند. به محض اینکه فشار های رابطه از آستانه تحمل طرف مقابل بالا تر برود و رابطه در معرض خطر متلاشی شدن قرار بگیرد، عقب نشینی می کنند و با نرمش و مهربانی و توجه بیشتر دل طرف مقابل را نرم می کنند. این به معنای آن نیست که متوجه شده اند در رابطه چگونه باید برخورد کنند یا این که به صورت ناگهانی متحول شده اند، بلکه به معنی این است که نمی خواهند منفعتی را که در رابطه دارند از دست بدهند. بنابراین به صورت موقتی شیوه ای دیگر پیش می گیرند که دیگری را به خود نزدیک و تحت سیطره خود درآورند. بدترین شیوه قربانی شدن این است که به نام عشق از تمام خواسته ها، ارزش ها و علاقه های شخصی تان بگذرید و آن چه "او" می خواهد باشید. در این رابطه ها ارزشمند ترین عنصر وجودی یعنی "هویت" قربانی می شود. قربانی شدن هویت پیامد های خطرناکی در آینده دارد: افسردگی، احساس سر خوردگی و پوچی در گذر زمان، از خود تهی شدن و رسیدن به بی هدفی و بی معنایی در زندگی از پیامد های آن است. عشق یعنی رابطه دو نفر با هم در عین استقلال هر دوی آن ها. عشق یعنی دوست داشتن دیگری با تمام تفاوت هایی که با ما دارد و ما با او داریم. تلاش برای این که دیگری را شبیه خود بکنیم به معنی تلاش برای بی هویت کردن و گرفتن اعتماد به نفس اوست. در واقع تلاش برای غیر جذاب کردن اوست. یک فرد بی هویت و بدون اعتماد به نفس چه جذابیتی می تواند داشته باشد هر چند همه خواسته های ما را برآورده کند؟ هر چقدر جوامع سنتی تر باشند آمادگی افراد برای مستحیل شدن در دیگری و از خود بیگانگی بیشتر است. عشق واقعی به دنبال هویت شخصی ایجاد می شود و با از خود بیگانگی در تضاد است. اگر از من بپرسید بزرگ ترین خطر عشق در جامعه ما چه می تواند باشد، پاسخ من مستحیل شدن در دیگری و از خود بیگانگی است.