عشق فصل های گرم

عشق بین دو انسان یک اتفاق آسمانی و ماورایی نیست. عشق روی همین زمین سفتی که زیر پایمان است با همه واقعیت های تلخ و شیرینش شکل می گیرد. عشق مانند چهار هیجان دیگر یعنی لذت، غم، خشم و ترس در مغز ما به وجود می آید و از عوامل مختلف زیستی و محیطی تاثیر می پذیرد. اما ذهن ما تمایل به اسطوره سازی و آرمانی کردن عشق دارد. شاید علت اصلی مصائب عشق همین "واقعیت گریزی" باشد که در اسطوره سازی عشق نهفته است. آن قدر این هیجان را آرمانی و مقدس می کنیم که دیگر نمی توانیم با واقعیت هایش کنار بیاییم و آن ها را بپذیریم. در روانپزشکی یک اصل بنیادین وجود دارد: هر وقت از واقعیت دور شدیم راه مقصود را گم کرده ایم. هنر تمامی مکاتب رواندرمانی این است که انسان ها را به سوی واقعیت سوق دهند. اگر نیک بنگریم همه ما به درجاتی در خیالاتمان سیر و از واقعیت فرار می کنیم. وقتی به عشق می رسیم، این واقعیت گریزی به اوج خود می رسد و معشوق را موهبتی از عالمی دیگر می بینیم. در حالی که واقعیت داستان دیگری دارد. حتی عشق هم از محرک های محیطی تاثیر می پذیرد. یک مثال ساده همین آب و هواست. هوایی که تنفس می کنیم روی عاشق شدن یا عاشق نشدن ما اثر دارد. عشقی که در آثار هنری به تصویر کشیده می شود بیشتردر بهار و تابستان اتفاق می افتد. چندین قطعه موسیقی با عنوان "عشق تابستانه" داریم. در ادبیات هم بیشتر وقت ها  تصویر عشق ورزی در "موسم گل" و زمان خوش آب و هوای بهاری سروده شده است. در حالی که پاییز نمادی از جدایی ها و هجران هاست. ببینیم این تصور چقدر با واقعیت همخوانی دارد. در مورد ارتباط عشق با فصل های بهار و تابستان پاسخ هم مثبت و هم منفی است. دست کم می توان گفت این تصور که بهار و تابستان را فصل عشق ورزیدن می داند به تمامی صحت ندارد. بهار فصل نو شدن طبیعت است و بهترین آب و هوا را دارد. انتظار می رود انسان ها در این فصل از همیشه خوشحال تر باشند. در حالی که شیوع افسردگی فصلی در بهار کم نیست. بسیاری از خانم ها در بهار دچار عود افسردگی فصلی می شوند. از طرفی بهار فصل عود آلرژی هاست که آن ها هم به شکل غیر مستقیم می توانند افسردگی را تشدید کنند. تمام این ها با احساس عاشقانه رابطه منفی دارند. با گرم شدن هوا و رسیدن فصل تابستان پرخاشگری ها بیشتر می شود که بیشترین آسیب را به رابطه های عاشقانه وارد می کند. بیشترین آمار جرم و خشونت های خانگی مربوط به فصل های گرم سال است. اما باز هم این همه واقعیت نیست. در فصل های گرم بیشتر از خانه بیرون می رویم، طبیعت گردی می کنیم و روابط اجتماعی بیشتری داریم. عشق در خلوت تنهایی و خانه نشینی و زیر کرسی نشستن شکل نمی گیرد. برای عاشق شدن باید در جامعه باشیم و با انسان ها مراوده داشته باشیم. این اتفاق در فصل های گرم بیشتر می افتد. بهار مانند هر فصل دیگر ویژگی های مثبت و منفی زیادی  دارد که اگر آن ها را به عنوان "فرصت" نگاه کنیم به ما در عشق ورزیدن کمک می کند. عشق بین دو انسان یک موهبت زمینی است که باید در زندگی روزمره جستجویش کنیم و در عین حال واقع بینانه با مصائب آن مواجه شویم. 

غرور و شرم خیالی نسبت به معشوق

 

هر یک از ما بازیگر نقش اول داستان زندگی خودش است. همه چیز پیرامون ما می چرخد و با حضور ماست که معنی دار می شود. هر انسانی خودش را در مرکز عالم می بیند و گاهی فراموش می کند آن قدر ها هم که فکر می کند رفتارهایش برای دیگران اهمیت ندارند. درست است که ما بازیگر نقش اول هستیم اما فقط برای داستان زندگی خودمان. دیگران هم نقش اول داستان زندگی خودشان هستند و سرشان به زندگی خودشان گرم است. یکی از خطاهای شناختی رایج این است که ما در تخمین ارزیابی دیگران نسبت به خودمان زیاده روی می کنیم. تصورمان این است که همه رفتارهایمان و حتی آن چه در ذهنمان می گذرد از دیگران پوشیده نیست. به همین دلیل واهی زندگیمان را بر مبنای خواست دیگران بنا می کنیم. این خطای شناختی به  این جا ختم نمی شود. وقتی عاشق می شویم و هویت معشوق را با خودمان گره می زنیم این خطای شناختی را به معشوق  هم سرایت می دهیم. فکر می کنیم همه عالم نشسته اند که رفتار ها و پندار های معشوق ما را ارزیابی کنند. این جاست که نسبت به او حساس می شویم. بی جهت نسبت به او احساس غرور یا شرم می کنیم. این ها احساس های دست اول  و اصیل ما نسبت به معشوق نیستند. این ها برآمده از این توهم هستند که من و معشوقم در مرکز توجه همگان هستیم. آن رفتاری از معشوق را که خیال می کنیم دیگران می پسندند دوست داریم و از رفتارهایی که تصور می کنیم خوشامد دیگران نیست احساس شرم می کنیم. در این جاست که می توانم با صراحت بگویم این عشق مانند خانه ای روی آب است و ریشه در توهمات واهی دارد. اریک فروم معتقد است بسیاری از فکر ها و حتی احساس های ما اصیل و خود انگیخته نیستند. یعنی ما تصور می کنیم که این ها احساس های خودمان هستند اما چون نیک بنگریم متوجه می شویم که بیشتر آن ها فکر ها و احساس های دیگران بوده اند که به ما القا شده و در ذهنمان شکل گرفته اند. حتی احساس عاشقانه ای که در خلوت نسبت به معشوق داریم ممکن است خودانگیخته و از دل برآمده نباشد. مولانا معتقد است که فخر و ننگ انسان ها بر مبنای خیالاتشان است. خیالاتی که ریشه در خطاهای شناختی ما دارد. ما همیشه لازم است احساس های خود را نسبت به معشوق، صادقانه مورد سنجش قرار دهیم. تنها آن چیزی که بی واسطه نسبت به معشوق احساس می کنیم واقعی است. دو انسان عاشق باید یاد بگیرند که با احساس های دست اول خودشان روراست باشند و اجازه ندهند خواست ها و نیازهای دیگران در ذهنشان کاشته شود. عشق اصیل بر مبنای احساس های خودانگیخته و دست اول شکل می گیرد. عشقی که بر مبنای احساس های راستین نباشد خیلی زود نابود می شود.

وصال عاشقانه یا انزوای اجتماعی؟

یکی از اتفاق های بدی که ممکن است در عشق بیفتد جدا شدن از شبکه دوستان است. رابطه عاشقانه بخش قابل توجهی از انرژی روانی ما را به خود اختصاص می دهد و دیگر فرصت و توانی برای حشر و نشر با دوستان قدیمی باقی نمی ماند. این مساله روز به روز دو نفر را منزوی تر می کند. بسیاری از زوج های عاشق آن چنان ارتباطشان با شبکه دوستان قدیمی گسسته شده که گویی در جزیره ای متروک و خالی از سکنه زندگی می کنند. این منزوی شدن یکی از اتفاق های ناسازگارانه در عشق است و هیچ سودی از دیدگاه تکاملی ندارد. ما همیشه به دوستانمان نیاز داریم. حتی در بهترین رابطه های عاشقانه تمام نیازهای عاطفی ما برآورده نمی شود. گپ و گفت و شوخی و طنز و کل کل با دوستان یک نیاز روانی است. ما همیشه به دوستانمان نیازمندیم وعشق به تنهایی کافی نیست. آن نگاه افسانه ای و آرمانی که عاشق را از هر آن چه غیر معشوق است بی نیاز می کند ریشه در خیالپردازی های بدوی ناخودآگاه دارد. واقعیت داستان دیگری است. آن هایی که در آغاز یک رابطه عاشقانه هستند باید حواسشان باشد که دوستان قدیمی و دیریافته شان را به راحتی از دست ندهند و همچنین دوستان طرف مقابل را دوست خودشان بدانند. البته بهترین شکل آن، دوستی ها و رفت و آمد های چهار نفره است که بین دو زوج برقرار می شود. این دوستی ها دوام و رضایتمندی بیشتری دارند. یکی از اتفاق هایی که ممکن است در عشق بیفتد، حسادت به دوستان همسر است. چنین احساسی ریشه در یک نگاه تمامیت خواه و تملک گرایانه به معشوق دارد. گویی دوستان همسر تهدیدی برای رابطه هستند و موجب می شوند معشوق تمام توجهش به ما نباشد. این نوع نگاه اشتباه به عشق باید عوض شود. زوج هایی که شبکه دوستان خوبی دارند، از رضایتمندی بیشتری برخوردارند. عشقی که دو نفر را به انزوا بکشاند پیامدهای منفی زیادی دارد. دوستان قدیمی به این راحتی جایگزین نمی شوند و باید بیشتر مراقبشان باشیم. امیدوارم در سال 95 عشق ها و دوستی ها در کنار هم بیشتر شوند و هر کدام دیگری را تقویت کند. سالی پر از عشق متعهدانه را برایتان آرزومی کنم.