چرا در رابطه های عاشقانه مشکل داریم؟
عشق یک تعریف واحد در ذهن انسان ها ندارد. هرکس از آن تصوری جداگانه دارد. ممکن است فردی آن را کاملا جنسی ببیند، یا رومانتیک و شورانگیز، یا کاملا غیرجسمانی و معنوی. هیچ تضمینی هم نیست که دو شخص که برهم عاشقند و در صادقانه ترین حالت جمله "عاشقت هستم" را به هم ابراز می کنند، برداشت و تعریفی یکسان از این مفهوم داشته باشند. سوء تفاهمی که بیشتر به "دروغ گویی" تعبیر می شود؛ درحالیکه دروغ نگفته اند. صرفا تعریف های متفاوتی از این واژه داشته اند. عشق مانند گرما یا سرما یا گرسنگی نیست که همه آن را یکسان تجربه کنند. بیشتر مشکلات عشقی به دلیل عدم آگاهی از تفاوت برداشت هاست. عشق ورزیدن و چگونگی برخورد با تعارضات ناشی از آن مهارتی است که نیاز به آموزش تخصصی دارد. یکی از مشهورترین مدل ها برای شناخت عشق، مدل مثلثی اشترنبرگ است. در این مدل عشقِ کامل، مثلثی است که سه ضلع آن شورانگیزی، صمیمیت و تعهد باشد. اشترنبرگ معتقد است که این مثلث در ذهن انسان های مختلف همیشه سه ضلع ندارد. گاهی دو ضلع و گاهی هم فقط یک ضلع دارد و براساس آن تعریف های مختلف عشق ایجاد می شود. در نظر بگیرید که فردی عشق را تنها شورانگیزی ببیند و به تعهد و حمایت عاطفی مربوط به صمیمیت در عشق اعتقادی نداشته باشد. یا فرد دیگری عشق را تنها حمایت عاطفی و تعهد بداند ولی بخش شورانگیزی را نداشته باشد. این ها تمام تفاوت های انسانی است. فرد گناهی ندارد که عشق را چگونه می بیند. مشکل از بی توجهی به معانی متفاوت عشق و نداشتن مهارت در روشن سازی آن ها در شروع رابطه است. مساله مهم دیگری که در عشق نیاز به آموزش دارد این است که بخش شورانگیزعشق، گذرا و موقتی است. مطالعات متعددی نشان داده اند که شورانگیزی و برانگیختگی هیجانی پس از هشت تا ده ماه برطرف می شود. در اینجا یا عشق تمام می شود یا جای خود را به عشقی که اجزای صمیمیت و تعهد در آن بارزتر است می دهد. عشقی همراهی کننده، قوام یافته و توام با احترام. جملاتی شبیه به این که:"هیچ دورانی دوران نامزدی نمی شود" یا "همه تقصیرها مربوط به این سقف است! قبل از آن رابطه مان عاشقانه تر بود" نشان از این دارد که انسان ها به اشتباه انتظارِ تداومِ شورانگیزی را دارند. اشتباه تر از آن اینکه در جستجوی به دست آوردن دوباره شورانگیزی به خیانت و رابطه ای جدید روی می آورند و خود را در یک دور باطل و آسیب رسان می اندازند. آموزشِ سیر طبیعی عشق، اجزای آن، معانی متفاوت این واژه، و چگونگی برخورد با تعارضات آن، چیزی است که نیاز آن به شدت حس می شود.
من دکتر حافظ باجُغلی (Dr Hafez Bajoghli) فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1382 و تخصص روانپزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1388هستم. تجربه های بین المللی تحقیقاتی و آموزشی در دانشگاه های مختلف دارم. از سال 2008 تا کنون با دپارتمان روانپزشکی دانشگاه بازل سوییس همکاری تحقیقاتی دارم . در سال 2010 به دانشگاه هاوایی آمریکا رفتم و زیر نظر پروفسور هتفیلد، که از روانشناسان پیشگام در زمینه عشق هستند فلوشیپ در روابط بین فردی گرفتم. در سال 2014 به مدت یک سال هیات علمی دانشگاه ماهیدول تایلند در دپارتمان سلامت روان کشور های آسیایی بوده ام. یادداشت ها به صورت موضوعی طبقه بندی شده اند و شما می توانید با کلیک روی موضوع مورد نظر در سمت راست صفحه اصلی یادداشت های مربوط به آن موضوع را ببینید. تمام یادداشت های من در این وبلاگ در روزنامه ها چاپ شده اند. یادداشت های با موضوع عشق را بیشتر در هفته نامه سلامت (ستون زندگی سالم در صفحه آخر) ، موضوع جرم شناسی را در روزنامه های شرق و جام جم، موضوع روانپزشکی و ادبیات را در روزنامه های شهروند و بهار و موضوع روانشناسی و اقتصاد را در روزنامه فرصت امروز چاپ کرده ام. یادداشت های مربوط به بخش روانپزشکی عمومی هم در رسانه های مختلف به چاپ رسیده اند.