با وجود تمام سرخوشی ها و سودمندی ها که عشق دارد باز هم بسیاری از مردم از عشق می ترسند و از اینکه در یک رابطه عمیق و صمیمی قرار بگیرند واهمه دارند. بسیاری از انسان ها درپوش محکمی روی هیجان هایشان می گذارند. می خواهند همیشه نرمال به نظر برسند و از غیر قابل کنترل شدنِ هیجانشان واهمه دارند. احساس می کنند در یک رابطه عاشقانه دیگر کنترلی روی هیجانشان نخواهند داشت. ممکن است بی دلیل گریه کنند یا بیش از حد سرخوش شوند. چیزی که آن را به ضعف های درونی نسبت می دهند و نمی خواهند آشکارش کنند. دلیل دیگر ترس از خودافشا گری است. ما در رابطه های اجتماعی به راحتی نقش بازی می کنیم در حالیکه در رابطه های عاشقانه به معنای واقعی

 خود افشاگری می کنیم. در اینجا اطلاعاتِ عمیق و خصوصی مانند گذشته مان، ارزش ها، قوت ها، ضعف ها، ترس ها و بد قلقی هایمان بر دیگری پوشیده نمی ماند. دیگر از آن تصویر ساختگی که از خود ارائه داده ایم خبری نیست. خودمان هستیم و خودمان با تمام ضعف ها، ترس ها و نگرانی های بی مورد یا با موردمان. از طرفی نگران کشفِ ضعف های درونیمان هستیم و از طرف دیگر نگران برملا شدن آن ها در صورت جدایی. شاید برای اولین بار است که خطر می کنیم و خود را آنچنان که هستیم به دیگری نشان می دهیم. خطرکردنی که برای افراد کمال گرا می تواند هزینه سنگینی داشته باشد. مورد دیگر ترس از طردشدن است. هیچ تضمینی نیست که احساس عاشقانه ای که به دیگری داریم از طرف او به ما برگردانده شود یا برای همیشه ادامه دار باشد. مورد دیگر ترسِ از دست دادن قدرت است. مردی که همیشه احساس های خود را پنهان می کرده و خود را فردی منطقی و با صلابت نشان می داده در رابطۀ عاشقانه به دلیل افشا شدن درونیاتِ او از قدرتش کاسته می شود. همچنین زنی که همیشه خود را گرم و پر شور و بشاش نشان می داده در رویارویی با واقعیت زندگی، واقعیتی که نشان از آن دارد که خیلی وقت ها خسته و بی رمق است و حوصله صحبت کردن با کسی را ندارد از قدرتش کم می شود. عشق جای قدرت نمایی نیست. عشق جای مواجه شدن با واقعیت درونی خود و دیگری است. واهمۀ دیگر درمورد از دست دادن حریم خصوصی است.  می ترسیم که مجبورشویم خودمان را تغییر دهیم، مانند دیگری شویم، از تمایلات شخصیمان بگذریم و دیگر وقت خالی نداشته باشیم و همه وقت و انرژیمان را وقف عشقمان کنیم و از کار و زندگی بی کار شویم. این ترس ها از طرفی ریشه در خطاهای شناختی ما و از طرف دیگر ریشه در عدم شناخت از یک رابطه صحیح دارد. شناخت مناسبات صحیح ارتباطی، به رسمیت شناختن ترس ها و نگرانی ها و پرداختن به آن ها از راه آموزش و درمان می تواند رابطه های سالم تری برای جامعه ما به ارمغان آورد.