تنهایی در اشعار حافظ
تنهایی از واقعیت های گریز ناپذیر هستی است.باید پذیرفت که به رغم آمیختگی های اجتماعی و خانوادگی به تنهایی رنج می کشیم و به تنهایی می میریم. تنهاییِ وجودی(existential loneliness) از تنهاییِ بین فردی (interpersonal loneliness) بنیادی تر و ریشه دار تر است. تنهایی ای که به رغم رضایت بخش ترین روابط با دیگران همچنان باقی است. این نوع تنهایی به زیبایی درشعر شاملوآمده است:"کوه ها باهمند و تنهایند همچو ما با همان تنهایان". حافظ از تنهایی گریزان است. دلش از تنهایی به جان می آید و از خدا طلب همدم می کند. هرچند اهل خلوت گزینی است ولی برایش خلوتی خوش است که با یار باشد؛ آن هم یاری که یارِ او باشد ونه شمع انجمن! هر چند به خیالی از یار قناعت می کند ولی بدون آن هم صبحش شام نمی شود. حتی خیال یار هم برایش نجات بخش است:
شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف های بی کران کرد
گویی همیشه حضور"دیگری" برای واقعی کردنِ واقعیت لازم است. برای همه ما پیش آمده است که اگر جایی خوش باشیم زمانی این خوش بودن برایمان معنی دار می شود که آن را با "دیگری" سهیم کنیم. و اگر هم دستمان به "دیگری" نمی رسد حد اقل جایش را خالی کنیم. حافظ هم می گوید :"گل بی رخ یار خوش نباشد" یا در جای دیگر به اهمیت حضور یاراینگونه اشاره می کند:
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
خلاصه حافظ همیشه از "غم تنهایی" شکایت دارد و به شدت نیازمند حضور یا حداقل خیالِ حضورِ یار است. نیازی که به او فرصت رویارویی با تنهایی وجودیش را نمی دهد و به توهمی از آمیختگی دل خوش می دارد. اروین یالوم، روانپزشک با رویکرد وجودی معتقد است که در عشق این پارادوکس وجود دارد که دو موجود یکی می شوند و باز دو موجود می مانند. انسان حتی در صمیمانه ترین رابطه ها هم عمیقا تنهاست. مولانا به بهترین شکل با تنهایی وجودی رویاروی شده است :
از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد
فرد باید بتواند با خودش خلوت کند و به جای کشتن زمان آن را تجربه کند. وقتی انگیزه ی اصلی ارتباط با دیگری، دفع تنهایی باشد آن دیگری در حد ابزار تقلیل داده می شود. زمانی می توان رابطه عاشقانه خوبی داشت که با تنهایی خود کنار آمده باشیم و جسورانه با آن مواجه شده باشیم. اینجاست که آمادگی آمیختگی با دیگری را داریم. این ارتباط نه به معنای فرار از تنهایی است بلکه به معنای پدیده ای درذاتِ خود تمام و کاملا انسانی است.
من دکتر حافظ باجُغلی (Dr Hafez Bajoghli) فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال 1382 و تخصص روانپزشکی از دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1388هستم. تجربه های بین المللی تحقیقاتی و آموزشی در دانشگاه های مختلف دارم. از سال 2008 تا کنون با دپارتمان روانپزشکی دانشگاه بازل سوییس همکاری تحقیقاتی دارم . در سال 2010 به دانشگاه هاوایی آمریکا رفتم و زیر نظر پروفسور هتفیلد، که از روانشناسان پیشگام در زمینه عشق هستند فلوشیپ در روابط بین فردی گرفتم. در سال 2014 به مدت یک سال هیات علمی دانشگاه ماهیدول تایلند در دپارتمان سلامت روان کشور های آسیایی بوده ام. یادداشت ها به صورت موضوعی طبقه بندی شده اند و شما می توانید با کلیک روی موضوع مورد نظر در سمت راست صفحه اصلی یادداشت های مربوط به آن موضوع را ببینید. تمام یادداشت های من در این وبلاگ در روزنامه ها چاپ شده اند. یادداشت های با موضوع عشق را بیشتر در هفته نامه سلامت (ستون زندگی سالم در صفحه آخر) ، موضوع جرم شناسی را در روزنامه های شرق و جام جم، موضوع روانپزشکی و ادبیات را در روزنامه های شهروند و بهار و موضوع روانشناسی و اقتصاد را در روزنامه فرصت امروز چاپ کرده ام. یادداشت های مربوط به بخش روانپزشکی عمومی هم در رسانه های مختلف به چاپ رسیده اند.