خلوت عاشق و معشوق درغزلیات حافظ به این راحتی ها میسرنیست. همیشه پای نفر سومی در میان است ومزاحمی به نام "رقیب"وجودارد. درلغتنامه دهخدا رقیب به معنی نگهبان آورده شده است. البته در توضیح واژه اشاره می کند که: "دو کس که بریک معشوق عاشق باشند هریکی مردیگری را رقیب باشد چراکه هریکی از دیگری نگهبانی و حفاظت معشوق می کند". حافظ همیشه در عشق احساس نا امنی داشته است و حضوریا توهم حضور رقیب، سرخوشی ناشی از وصل را بر او حرام می کرده است. این احساس نا امنی در عشق، ریشه در اضطراب دارد. اضطرابی فراگیر و تاریخی که تا ادبیات عاشقانه معاصر هم ادامه می یابد و عاشق ها "از نفوذ سایه های شک در باغ های بوسه هاشان رنگ می بازند". دل حافظ از دست رقیب "تندخو"، "سفله" و "دیوسیرت" پر است. همیشه این ترس را دارد که "رقیب، محرم و حرمان نصیب او باشد". در عاشقانه ترین زمان های وصال این احساس ناامنی همیشه بااوست:

خداراای رقیب امشب زمانی دیده برهم نه                که من با لعل خاموشش نهانی صدسخن دارم

وگاهی هم به اندازه ای از دست رقیب کفری می شود که برای معشوق خط و نشان می کشد و مرگ رقیب را آرزو می کند:

یا وفا یا خبروصل تو یا مرگ رقیب                              بود آیا که فلک زین دوسه کاری بکند؟

                                                   

حافظ معمولا تمام احساس نا امنی خود را در رابطه عاشقانه به "رقیب" فرافکنی می کند وبه صورت ناخودآگاه تلاش می کند گناه را به گردن رقیب بیندازد و تصورذهنیش را نسبت به معشوق خدشه دار نکند. اگر گناهی هم هست از جانب رقیب است؛ نه یار. هر چند، گاهی این چهره بی گناه یارهم خدشه دار می شود و معشوق صفت "هرجایی" می گیرد. این جاست که حافظ ازروی احساس نا امنی به معشوق التماس می کند که: "شمع هر جمع مشو"، "یار بیگانه مشو"  یا اینکه: "می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر". این دغدغه خاطر بارقیب و احساس ناامنی در عشق، ریشه در اضطراب دارد. حسادت و ترس از حضور فرد دیگر، نیمه تاریک عشق است. تقریبا همه ما به درجاتی آن را تجربه می کنیم و پاره ای از ویژگی های طبیعی انسانی ماست. هرچند به موارد شدید آن حسادت بیمارگونه(pathological jealousy)  گفته می شود و نیاز به درمان تخصصی دارد. این اضطراب درحافظ به خلاقیت منجرشده است و به شعراو عمق داده است. هنگامی که بادید شخصی و غیرعرفانی تفألی به حافظ می زنیم، اضطراب او از حضور رقیب از اضطراب های طبیعی ما در رابطه می کاهد. درست با همان روشی که قصه های کودکی که مادرانمان قبل از خواب برایمان تعریف می کردند و با آرامشی عمیق ما را به خواب می بردند. قصه هایی که بیشتر ترسناک بودند و پربودند از شخصیت های مهیبی مانند دیو و جادوگر و گرگ. ذهن کودکانه ما با سازوکار تخلیه هیجانی تمام اضطراب های طبیعی کودکی را با این داستان ها برون ریزی می کرد و با آرامشی عمیق به خواب می رفت. شعر حافظ ریشه در اضطراب دارد ولی به هیچ روی اضطراب آور نیست و با صحبت از رقیب به حسادت بیمارگونه در رابطه های ما دامن نمی زند بلکه آن را برون ریزی می کند.